خرید بک لینک

حسن اميدزاده معلم كلاس پنجم ابتدايي روستاي بيجار سرشفت در زمستان۷۶ با به خطر انداختن جان خود، جان ۳۰دانش آموز را از مرگ نجات داد.

به نقل از صبح شفت: اين معلم ايثارگر ، متولد سال 1333 ، مدال لياقت را از سوي رئیس جمهور وقت سيدمحمد خاتمي دريافت كرد.
ايثار كلمه يي است كه حد و مرز ندارد و بالاترين متاعي است كه از لابه لاي كردارها و رفتارها به يادگار مي ماند و در اين ميان معلمي كه شغل انبياست خود حكايت دردها و مشقتهايي است كه روزانه در كلاس درس و در محيط پاكي به نام مدرسه به ياد مي ماند. صحبت از معلم ايثارگري است كه طپش قلبش با ضربان قلب دانش آموزانش به صدا درمي آمد و هنوز هر چند ديگر به علت شدت جراحات توان و امكان حضور مستقيم در كلاس درس را ندارد اما او درس بزرگ و فراموش ناشدني يعني درس عشق و ايثار به همگان آموخت.
حسن اميدزاده آن معلم كلاس پنجم ابتدايي روستاي بيجار سرشفت است كه در زمستان۷۶ منجي جان ۳۰دانش آموز مدرسه خونين شهر شد كه پس از آن به پاس فداكاري اين معلم از جان گذشته نام مدرسه به مدرسه «معلم ايثارگر حسن اميدزاده» تغيير يافت. منزل مسكوني وي فاصله بسياري تا شفت دارد و تا مدرسه راهي نيست. خانواده اش با گشاده رويي استقبال مي كنند، وقتي داخل شدم، او را ديدم، با صورت سوخته اش چون به شمع سوزان و پرسوز و گداز معنا و مفهوم گذشت، فداكاري و ايثار را تجلي مي كرد. وقتي بر صورتش بوسه زدم افتخار كردم در حالي كه او با گفتن جمله اين صورت سوخته لياقت بوسيدن ندارد، مرا بسيار شرمنده كرد.

بيني و لب و گوشهايش از سوختگي فرو رفته اند، هر دودستش از شدت سوختگي قطع شده و از كارافتاده اند بطوري كه هيچ كاري بادستهايش نمي تواند انجام دهد. وقتي كلاه از سرش برمي دارد تا آثار سوختگي را نشان دهد شدت جراحات وارده بر او بيشتر نمايان مي گردد. در مواقعي كه درد به او فشار مي آورد صورتش را به حالت تسكين جمع مي كند تا بلكه فرو كشيدن درد لحظه يي او را آرام كند، اندامي نحيف و قدي كوتاه و جثه يي ضعيف، نمايشگر درد ناشي از جراحات وارده بر اوست تا جايي كه تاكنون ۱۷بار عمل جراحي شده است. متولد سال۱۳۳۳ است و تا هنگام وقوع حادثه ۱۷سال سابقه كار داشته است. بتازگي نيز مدال لياقت از رياست محترم جمهوري دريافت كرده كه توسط آموزش و پرورش منطقه به وي اهدا شده است. همسرش براي او ايثار مي كند و از زمان سوختگي وي تاكنون به عنوان پرستاري زحمتكش تمام دردهايش را با خوشرويي تسكين مي دهد. او مونس شبهاي بيداري و بي آرامي اين معلم فداكار است.

همسرش با چشماني گريان وگلويي بغض كرده مي گويد: ۴سال است كه غذا در دهانش مي گذارم، لباس مي پوشانم، دندانهايش را مسواك مي زنم و مانند يك پرستار، تمام و كمال در اختيار او بوده ام تا احساس ناراحتي نكند. رتق و فتق امور خانه و خرج خانه به عهده من است و علاوه بر پرستاري از شوهرم سرپرستي شش فرزندم را نيز به عهده دارم. وي مي گويد: ۳ماه در بيمارستان سوانح سوختگي تهران بستري بود، از سمت گردن گوشت برداشتند و زير يك پلكش گذاشتند، از سمت راست گردن گوشت برداشته و زير پلك ديگرش گذاشتند. بر اثر سوختگي شديد استخوانهاي سرش پخته شده بود به همين دليل از كشاله ران تا مچ پا، پوستش را كندند و روي سرش گذاشتند، همسر اين معلم فداكار اضافه مي كند: ۱۶روز نيز در بيمارستان قمر بني هاشم تهران بستري بود كه در اين مدت از پشت بدنش گوشت غضروف برداشتند و براي او بيني درست كردند.
حسن اميدزاده در مورد چگونگي وقوع حادثه گفت: در ۱۸بهمن۷۶ ساعت ۱۱صبح بر اثر وزش باد شديد و طوفاني بودن هوا بخاري كلاس دوم آتش گرفت و منجر به آتش سوزي كلاس شد بر اثر داد و فرياد بچه ها متوجه اين موضوع شدم. بچه ها را يكي يكي به همراه معلم ديگري از كلاس بيرون آوردم كه در اين مدت آتش تمام كلاس را فراگرفته بود، وقتي خواستم بيرون بيايم در بسته شد و به دليل اينكه در كلاس از درون دستگيره نداشت در داخل كلاس گير افتادم، وي اضافه كرد: هر چه سعي كردم نتوانستم بيرون بيايم و زبانه هاي آتش نيز در حدي بود كه تمام بدنم سوخته بودند و به دليل سوختگي و درد زياد نيز نتوانستم از پنجره كلاس بيرون بيايم. پس از سوختگي و آتش گرفتن كلاس بود كه مسؤولان آموزش و پرورش شهرستان، آقاي حسيني رييس آموزش و پرورش وقت شفت و آقاي بهرامي مسؤول سابق روابط عمومي اداره كل آموزش و پرورش استان به مدرسه آمدند و مرا به بيمارستان منتقل كردند.

در آن شرايط كه سوختگي بسيار شديدي به من دست داده بود هيچ كس حاضر نبود همراه من در داخل آمبولانس بنشيند ولي آقاي بهرامي اين كار را كرد بطوري كه تمام اضافه هاي گوشت سوخته من وخون بدنم به لباسهايش چسبيده بود. وي گفت: ما از هر لحاظ مظلوميم، من كه نمي توانم از كسي كمك بخواهم يا بخواهم كه برايم كاري كنند، مسؤولان بايد كلاه خودشان را قاضي كنند اگر اين اتفاق براي آنها مي افتاد چكار مي كردند. اين معلم ايثارگر افزود: در بعضي موارد گزارشهاي كذايي به مسؤولان مي دهند مثلاً اگر كسي از خانه ما ديدن كند مي گويند كه چقدر به ما پول داده اند يا چه مقدار وسايل خوراكي يا معيشتي برايمان آورده اند. وي در مورد كمكهاي مردم و مسؤولان گفت: در اين مدت چهارسال بيشترين كمكي كه به ما شده از جانب مردم خير بوده است كه دست ما را گرفته اند وي افزود: در طول درمان، دكترمعالجم برنامه ده جلسه فيزيوتراپي را به من داد كه بعد از آن بايد مرحله كاردرماني را در رشت آغاز مي كردم، آموزش و پرورش تنها ۴جلسه به ما وسيله نقليه داد و پس از آن به ما گفتند كه ماشين نداريم و ناچار شديم كه با هزينه شخصي ۶جلسه بعدي را پشت سر بگذاريم. وي اضافه كرد: اكنون نيز اداره بيمه يك ميليون تومان به حساب من واريز كرده درحالي كه هيچ يك از اعضاي خانواده ام روي رفتن و گرفتن اين پول را ندارند.

برچسب: نویسنده: تفریحی فرهنگی هنری تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1391 ساعت: 0:12

صفحه بندی